ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

عکسسسسس آتلیه

سلامممممممم عزیزوگل زندگیم ایلیای مامان وای جیگرم بالاخره بعد از  مدت خیلی زیادموفق شدم عزیز دلمو ببرم اتلیه وازش عکس بگیرم  تواتلیه کلی آتیش سوزندی بیچاره خانم واقا عکاسه که زن وشوهر بودنداز دستت دیگه خسته شده بودند ولی دستشون درد نکنه خیلی وقت گذاشتندتا بتونندیه چند تا عکس بیندارندمامان جون من که فکر نمیکردمحتی بتونند دوتا عکس جالب ازت بگیرن   عکس بعد از حدود یک ماه بالاخره امشب ساعت 7 حاضر شد منم به بابایی زنگ زدم سریع رفتیم واست از آتلیه گرفتیم از ذوقم کارهامو نکردم تلپ شدم سرکامی تا بتونم تووبلاگت بزارم خدارا شکر عکس هات هم خوب شده مامانی دیگه بااین همه شیطونی وآتیشی که شما اونجا سورندی تا بهشون زنگ میزدم واسه&nbs...
27 تير 1392

21ماهگی گل پسر وجشن تولداقا مهرداد

 عزیز دلم امروز وارد بیست یکمین ماه زندگی شده مبارکت باشه انشالله همیشه شاد وسلامت باشی جیگر گوشه مامان ایلیا  جمعه 92/04/07 تولد پسر برادر شوهر خاله  جونش دعوت بود اسم این اقا پسر مهرداد بود وامسال می رفت کلاس دوم دبستان واقعا پسر دوست داشتنی ومظلومی هست این اقا مهرداد (یه چیز هم بگم بین خودمون باشه وقتی مهرداد 3سالش بوده مادرش فوت میکنه خدا رحمت کنه مادرش خیلی خانم خوبی بودو خیلی دوست داشت عروسی بچشو ببینه) به همین خاطر همه خیلی دوستش دارند منم به همراه قند عسلمون به تولد رفتیم وخیلی به پسرک خوش گذشت وهمرا با بقیه بچه ها یا دست میزد یا نای نای میکرد ولی اصلا ایلیا یه جا اروم نبود که بتونم عکس بیندازم  دی...
7 تير 1392

اتلیه رفتن گل پسری وجشن عقد

سلامممممممممممم   بنابه قولی که به دوستانم کلوپ (سحر جون مامان ارشاک)داده بودم امروز که ایلیا خان خواب رفتند امدم وبلاگشو اپ کنم    یه دلیلی که خیلی تنبلم  حال وحوصله نیست دیگه گزارش کارهای گل پسری رو بنویسم از سرکار که وقت نتم کمه  بعدش هم کامی مشرف به اتاق رییسههههههههه از خونه هم تا میام کامی رو روشن کنم گل پسری سریع دکمشو میزنه وخاموش میکنه ومامانشو منصرف از  اپ کردن میکنه  خدایی پسرم خیلی به فکر مامانشه نمی خواد زیاد خسته بشم  ولی خدایی از شیطونی های پسری که هرچه بگم  بازم کمه  عزیزدل مامان دیگه داره اخرین ماههای 20 ماهگی رو میگذرونه دو روز بیشتر نمونده تا وارد 21 ماهگی زندگیت بش...
4 تير 1392
1